|
به جلوی در که میرسم میبینم در باز است به سرعت به درون اتاقها میروم و میبینم که همه
دار و ندارم را دزد برده و خانه ام کاملا خالی است
ناگهان از خواب میپرم و به موبایلم نگاهی می اندازم ساعت 4:37 صبح روز چهارشنبه 21 مرداد
ماه 1388 است سعی میکنم خوابم را با جزئیات به خاطر بسپارم تا بعد تعبیرش را بپرسم اما انگار
نیازی نیست چون کمتر از 5 ساعت بعد خوابم تعبیر میشود
ساعت 9:13 صبح صدای زنگ تعبیر خوابم را از موبایلم میشنوم خواهرم پشت خط است و تنها
با گریه میگوید "بابا"
اشک در چشمانم حلقه میزند و با سرعت مرخصی میگیرم و به سوی خانه میروم اما این
150 کیلومتر را چگونه طی کردم فقط خدا میداند و بس
همین که میرسم به سرعت به درون اتاقش میروم اما...اما... خالی است دیگر تختی نیست دیگر
پدرم نیست دار و ندارم را پدرم را دزد غدار روزگار با خود برده هر چند نزدیک ظهر است اما
همه جا برایم تاریک است تاریک و سرد
برادرم را که بیش از همه ما در خدمتش بود و هر شب تا نیمه های شب بدن نحیفش را ماساژ میداد
تا مبادا مفاصلش خشک شوند و عضلاتش بیش از این تحلیل بروند در آغوشش میگیرم و همانطور
که زار میزنم سراغ بابا را میگیرم اما جواب او نیز سکوت است و اشک است و اشک
واز خواهرم سراغش را میگیرم از او که از راحتی و آسایش خودش گذشت که پدرمان به موقع
گاواژ(تغذیه از طریق لوله ای که از بینی به معده میرود)شود که به موقع جابجا شود که مبادا
کوچکترین زخمی بر پوست حساس و نازکتر از گلش پیدا شود که کمی راحتتر باشد اما او نیز...
اشک میریزم و اشک و اشک و آه و خجلم از اینکه در این حدود یک سال و نیمی که بیمار بود
نتوانستم آنگونه که باید و شاید به او برسم
قبلا از پدرم نوشته بودم از او که نعمتی بود و نه... که رحمتی بود بی بدیل
از او که نگاهش روشنی خانه بود با چشمانی هر چند کم سو
از او که نفسش حق بود نفسی هر چند مقطع و از تراشه
از او که سایه اَش باعث دلگرمی بود سایه ای هر چند لرزان
از او که وجودش باعث آسایش و آرامش خانواده بود وجودی هر چند نحیف و بی تکان بر تختی
در اتاقی
اما ... او دیگر نیست این رحمت الهی از خانه ما رخت بربست و چراغ این خانه خاموش شد
تسلیتها در آغوش کشیدنها اظهار همدردیها توجیهات مختلف و ... هیچکدام مرهمی براین
زخم عمیق نیستند مگر اینکه زمان این نابودگر این بزرگترین دشمن تسلایی باشد بر این
زخم همیشه تازه
چقدر این جگر پاره پاره و خسته مرهمی برای زخم همیشه تازه میخواهد
خدایا مرا دریاب و پدرم را این عزیزترین کسانم را در پناه لطف و عنایت خود قرار ده
آمین یا رب العالمین
|