تبليغاتX
سکوتم میدراند گوش صد فریاد
 
   
 

سوی شهر امد ان زن انگاس

سیر کردن گرفت از چپ و راست.

دید ائینه ای فتاده به خاک

گفت: «حقا که گوهر یکتاست!»

به تماشا چوبر گرفت و بدید

عکس خود را، فکند و پوزش خواست

که: «ببخشید خواهرم! به خدا

من ندانستم این گوهر ز شماست!»

 

ما همان روستا زنیم درست،

ساده بین، ساده فهم بی کم و کاست

که در آئینه جهان بر ما

از همه نا شناس تر، خود ماست.

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  خسته از این همه بودن

بی تو تنهایی سرودن

خسته از این همه گریه

منتظر بودن و مویه

خسته از سر روی دیوار

مونده تو حسرت دیدار

خسته از این همه تکرار

کلمه جمله و اصرار

خسته از خدا کنه کاش

تو عزیزم...عشق من باش

لب به روی لب میذارم

دیگه من حرفی ندارم

نمیگم که از تو دورم

با غم و غصه ها جورم

نمیگم که بیوفایی

که دوست دارم خدایی

نمیگم شدم پشیمون

عشقت آتیش زده بر جون

لب به روی لب میذارم

دیگه من....حرفی ندارم

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
   
  اگر میدانستی چه میسوزاندم

                                        زخم زبان دوستانه

اگر میدانستی چه دردناک میخراشد دلم

                                          نگاههای ناباورانه

اگر میدانستی چه میخورد روحم

                                        اشارت تلخ آشنایانه

اگر میدانستی چه زنجیر گرانی است بر گردنم

                                              رفتار نامهربانانه

اگر میدانستی چه زجری میکشم هر لحظه

                                از این حرفها و حرفها و حرفها

آنگاه تو هم -مانند من- شاید

                     خاموش می ماندی

                                       مرد و مردانه

                                                           د.ش.راهی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
   
  یا الهی...

سرشار از نور و عشق و هنرم

فرمود:من هم

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
   
 

دیشب تا سحر بیدار موندم تا مامانم از خواب بیدار بشه. منتظر بودم تا بیدار بشه و بغلم کنه و منم تو بغلش گریه کنم تا باهاش درد دل کنم. گاهی چه قدر گریه ها سنگینن. ولی وقتی بیدار شد نتونستم هیچی بهش بگم. کاش این قدر غرور نداشتم و راحت حرفمو می زدم کاش گفتن بعضی حرفها این قدر سخت نبود. وقتی بیدار شد و دید من هنوز بیدارم متعجب شد و فقط فهمید که حالم خوب نیست و برام یک لیوان اب اورد و من دیگه نتونستم بهش بگم چه قدر ...

 

رفتم به سلام رود، سر تا پا مست

رودم، به هزار قصه، می برد ز دست

چون قصه ی درد خویش با او گفتم

لرزید و رمید و رفت نالید و شکست!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  در پهن دشت هستی پیدا پناه نیست

خون میخورم ز درد و کسم دادخواه نیست

حتی برای اشک ندارم به دل امید

حتی برای مرگ دو چشمم به راه نیست

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
   
 

خوشا به حال اسمان هر گاه می گرید دریایی هست درکش کند. درد دلش راگوش دهد و غمخوارش باشد.

دیشب دیر وقت بود که از بی خوابی رفتم سراغ کتاب شعر. و چون خیلی غمگین و دلگیر بودم؛ مثل همیشه برای اروم شدنم شروع کردم به خوندن شعرهای فریدون مشیری. از این شعرش مثل خیلی از شعرای دیگش خوشم اومد وتصمیم گرفتم بعد از مدتی در وبلاگ اپ کنم با این شعر.

اواره

نیمه شب بود و غمی تازه نفس،

ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع

سایه ی دسته گلی بر دیوار،

 

همه گل بود، ولی روح نداشت

سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه

گوئیا مرده ی سرگردان بود!

 

شمع خاموش شد از تندی باد،

اثر از سایه به دیوار نماند!

کس نپرسید کجا رفت، که بود،

که دمی چند درین جا گذراند!

 

این منم خسته در این کلبه ی تنگ

جسم درمانده ام از روح جداست

من اگر سایه ی خویشم یا رب

روح اواره ی من کیست، کجاست؟


(يك روز سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد،شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده در پيله نگاه كرد دلش سوخت و تصميم گرفت كمكي كند تا پروانه از اين وضعيت رها شود به كمك ان شخص پروانه به راحتي از سوراخ خارج شد؛ اما بدنش ضعيف بود و بالهايش چروك بود او باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد. چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز، گسترده و محكم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند؛ اما هيچ اتفاقي نيفتاد.

پروانه بيچاره بقيه ي عمرش را خزيد و هرگز نتوانست پرواز كند. چيزي كه ان شخص با همه ي مهرباني اش نميدانست اين بود كه پيله و تلاش لازم براي خروج از سوراخ ان راهي بود كه خدا براي خروج مايعاتي از بدن پروانه به بالهايش قرار داده بود تا پروانه پس از گذراندن مراحل سخت خروج از پيله بتواند پرواز كند.

نكته در اينجاست كه گاهي اوقات تلاش تنها چيزي نيست كه در زندگي نياز داريم. اگر خداوند اجازه مي داد كه بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم هرگز به اندازه اي قوي نمي شديم كه روزي بتوانيم پرواز كنيم.)


دانیال جان یک باردیگه بهت تسلیت میگم ...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  ای دل و دیده به در دوخته بس کن

ای ز دنیا قفسی ساخته بس کن

ای به صد گویش و صد لهجه به فریاد

گفتی که منم عاشق دلباخته بس کن

تیری که رها شد به کمان باز نیاید

او پر زده از دست تو بس کن

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
   
  سایه ای بود و پناهی بود و نیست

شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست

سخت دلتنگم کسی چون من مباد

سوگ حتی قسمت دشمن مباد

گفتنش تلخ است و دیدن تلختر

هست ناگه نیست گردد در نظر

باورم شد این من ناباورم

روی دوش خویش او را میبرم

میبرم او را که آورده مرا

پاس ایامی که پرورده مرا

میبرم در خاک مدفونش کنم

از حساب خویش بیرونش کنم

راست میگویم جز این مقصود نیست

چشم شاعر از حواشی دور نیست

مثل من دهها تن دیگر به راه

جامه هاشان مثل دلهاشان سیاه

منتظر تا بارشان خالی شود

نوبت نشخوار و نقالی شود

هرکسی همصحبتی پیدا کند

صحبت از هرجا بجز اینجا کند

گفتنش تلخ است و دیدن تلختر

خوش به حالت خوش به حالت ای پدر

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
   
 

به جلوی در که میرسم میبینم در باز است به سرعت به درون اتاقها میروم و میبینم که همه

 دار و ندارم را دزد برده و خانه ام کاملا خالی است

ناگهان از خواب میپرم و به موبایلم نگاهی می اندازم ساعت 4:37 صبح روز چهارشنبه 21 مرداد

ماه 1388 است سعی میکنم خوابم را با جزئیات به خاطر بسپارم تا بعد تعبیرش را بپرسم اما انگار

نیازی نیست چون کمتر از 5 ساعت بعد خوابم تعبیر میشود

ساعت 9:13 صبح صدای زنگ تعبیر خوابم را از موبایلم میشنوم خواهرم پشت خط است و تنها

با گریه میگوید "بابا"

اشک در چشمانم حلقه میزند و با سرعت مرخصی میگیرم و به سوی خانه میروم اما این

150 کیلومتر را چگونه طی کردم فقط خدا میداند و بس

همین که میرسم به سرعت به درون اتاقش میروم اما...اما... خالی است دیگر تختی نیست دیگر

پدرم نیست دار و ندارم را پدرم را دزد غدار روزگار با خود برده هر چند نزدیک ظهر است اما

همه جا برایم تاریک است تاریک و سرد

برادرم را که بیش از همه ما در خدمتش بود و هر شب تا نیمه های شب بدن نحیفش را ماساژ میداد

تا مبادا مفاصلش خشک شوند و عضلاتش بیش از این تحلیل بروند در آغوشش میگیرم و همانطور

که زار میزنم سراغ بابا را میگیرم اما جواب او نیز سکوت است و اشک است و اشک

واز خواهرم سراغش را میگیرم از او که از راحتی و آسایش خودش گذشت که پدرمان به موقع

گاواژ(تغذیه از طریق لوله ای که از بینی به معده میرود)شود  که به موقع جابجا شود که مبادا

کوچکترین زخمی بر پوست حساس و نازکتر از گلش پیدا شود که کمی راحتتر باشد اما او نیز...

اشک میریزم و اشک و اشک و آه و خجلم از اینکه در این حدود یک سال و نیمی که بیمار بود

نتوانستم آنگونه که باید و شاید به او برسم

قبلا از پدرم نوشته بودم از او که نعمتی بود و نه... که رحمتی بود بی بدیل

از او که نگاهش روشنی خانه بود با چشمانی هر چند کم سو

از او که نفسش حق بود نفسی هر چند مقطع و از تراشه

از او که سایه اَش باعث دلگرمی بود سایه ای هر چند لرزان

از او که وجودش باعث آسایش و آرامش خانواده بود وجودی هر چند نحیف و بی تکان بر تختی

در اتاقی

اما ... او دیگر نیست این رحمت الهی از خانه ما رخت بربست و چراغ این خانه خاموش شد

تسلیتها در آغوش کشیدنها اظهار همدردیها توجیهات مختلف و ... هیچکدام مرهمی براین

زخم عمیق نیستند مگر اینکه زمان این نابودگر این بزرگترین دشمن تسلایی باشد بر این

زخم همیشه تازه

چقدر این جگر پاره پاره و خسته         مرهمی برای زخم همیشه تازه میخواهد  

 

خدایا مرا دریاب و پدرم را این عزیزترین کسانم را در پناه لطف و عنایت خود قرار ده

  آمین یا رب العالمین

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط دانیال
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور